چهارشنبه, 22 آذر 1396
 

آمار سایت

بازدیدکنندگان
33
مطالب
36
وب لینک ها
5
نمایش تعداد مطالب
97493

مطلب پیشنهادی

    نشریه شماره 19

 
 

 
 

آقا زاده‌ای که اگر شهید نمی‌شد امام "مفترض الطاعه" بود

علي پسر بزرگ حسين(ع)هر چند سرور جوانان دوره خودش بود، هر چند بهترين داشته هاي عقبايی و دنياي حسين(ع)بود، هر چند تاريخ زندگاني علي اکبر(ع) در نور پرفروغ خورشيد زندگاني حضرت اميرالمؤمنين(ع)، امام حسن(ع)و امام حسين(ع)کمي ناپيداست اما آنچه که پيداست اينکه همين ها که از تاريخ مانده، نظر به بزرگي و بزرگواري و جوانمردي جوان حسين(ع)دارد.چه او به شهادت پدرش شبيه ترين بود به پيامبر(ع)در آفرينش و منش و گويش و شايد اگر غوري کنيد در زندگي او، قبول کنيد روز خوبي است روز ولادت حضرت علي اکبر براي روز جوان.

اولين پسر حسين، به دنيا آمد؛ يازدهم ماه شعبان ؛ ماه پيامبر(ص).شايد به همين خاطر اين قدر شبيه پيامبر(ص)بود.بچه را گذاشتند توي دامان پدربزرگش، علي(ع).پرسيد اسمش را چه گذاشتيد؟ حسين(ع)سرش را انداخت پايين و گفت اگر هزار پسر داشته باشم، اسم همه را علي مي گذارم.
پيامبر(ص)که رفت پيش خدا همه ناراحت شدند.اما بي تابي حسين(ع)که کودکي بيشتر نبود، چيز ديگري بود.بغض و گريه هايش آتش مي زد به زمين و آسمان.شايد به همين خاطر خدا پيامبري کوچک تر به او داد، علي اکبر تا زخم دوري پيامبر(ص)را دوا کند.

نوشته حاضر گذری بر فصل جوانی از نگاه قرآن و علما و نگاهی اجمالی بر زندگی جوانمرد و الگوی غیرت و ایثار، شیر جوان کربلا حضرت علی اکبر(ع) که سرمشق همه آزاد مردان و جوانانی است که در پی حق و حقیقت هستند می‌باشد:

جوان در قرآن
قرآن درياى ژرفى از حقايق و معارف است كه هيچ غواصى را ياراى دستيابى به عمق و ژرفاى آن نيست مگر پيامبران الهى و امامان معصوم (ع). و مجموعه اى گرانبها از برنامه ها و درس ها وعبرت هاى زندگى ساز است كه هركس به قدر ظرفيت وجودى خويش و آمادگى روحى اش از آن بهره مى گيرد و عطش كمال خواهى خود را با آب حيات آيات آن فرو مى نشاند.

براى آشنايى با يكى از درهاى ارزشمند درياى ژرف قرآن بررسى كوتاهى پيرامون «جوان» در قرآن در زير مى آيد،

در آيات قرآن مجيد، ۱۰ بار به «جوان» اشاره شده كه در همه آن ها كلمه «فتى» و مشتقات آن «به معنى جوانمرد» به كار رفته است. اين تعبير به نوبه خود درس و تذكر مهمى براى ما است كه «جوان» در فرهنگ قرآن «جوانمرد» است و بايد اصول جوانمردى يعنى پاكى، گذشت، شهامت و رشادت را رعايت كند.

كلمه «فتى» و مشتقات آن در قرآن درباره اشخاص و افراد گوناگونى به كار رفته كه شامل موارد زير است:

۱- حضرت ابراهيم (انبياء / ۶۰)

۲ و ۳- دوست و رفيق حضرت موسى (كهف / ۶۰و۶۲)

۴- حضرت يوسف (يوسف/۳)

۵-همراهان حضرت يوسف در زندان (يوسف/۳۶)

۶و۷- اصحاب كهف (كهف /۱۰و ۱۳)

۸-خدمتگزاران حضرت يوسف در زمان پادشاهى (يوسف /۶۲)

۹و۱۰- كنيزان مومن (نساء / ۲۵) و (نور/۳۳)

قرآن درباره حضرت ابراهيم مى فرمايد: «قالوا سمعنا فتى يذكر هم يقال له ابراهيم»  «آنان گفتند ما جوانى ابراهيم نام را شنيده ايم كه بت ها را به بدى و زشتى ياد مى كرد»

طبق بعضى از روايات حضرت ابراهيم در آن هنگام ۱۶ سال داشت. با اين حال تمام ويژگى هاى جوانمردان يعنى شجاعت، شهامت، صراحت و قاطعيت در وجودش جمع بود.

اصحاب كهف يكى از داستان هاى بسيار جالب و آموزنده قرآن است كه در دو مورد، از آن ها به «جوان» تعبير شده است: «اذاوى افتية الى الكهف فقالوا ربنا اتنا من لدنك رحمة و هيئ لنامن امرنا رشدا»

«آنگاه كه جوانان در غار كوه پنهان شدند از درگاه خدا مسألت كردند، پروردگارا در حق ما به لطف خاص خود رحمتى فرما و بر ما وسيله رشد و هدايتى كامل فراهم گردان»

در روايتى از امام صادق(ع) وارد شده كه فرمودند: تمام اصحاب كهف پير و مسن بودند و خداوند به علت ايمانشان آن ها را «جوان» ناميد. كسى كه به خدا ايمان آورد و تقوا پيشه نمايد «جوان» و «جوانمرد» است.



***نظر رهبر انقلاب درباره جوان

** توصیه من به شما جوانان عزیز چه دختران و چه پسران این است که شما در صحنه فعالیت های جوانانه، فعالیت علمی، فعالیت تحصیلی، فعالیت تحقیقی، فعالیت سیاسی، فعالیت های اجتماعی گوناگون، کار فرهنگی، مطبوعاتی، هنری، ورزشی و امثال اینها با همه نشاط و با همه قدرت حضور داشته باشید و طهارت، تقوا، ایمان، اخلاص و صفایتان را -که حقا و انصافا در بین جوانان دنیا، شما از این جهات نمونه اید- حفظ کنید. اگر این تلاش مؤمنانه و مخلصانه و باصفا، در بین بخصوص جوانان ما و در بین بقیه ی آحاد ملت هم –هرکدام به سهم خودشان- وجود داشته باشد استکبار در مبارزه ی خود با ملت ایران قطعا و یقینا، نه یکبار، بلکه بارها به زانو درخواهد آمد و شکست خواهد خورد. «مقام معظم رهبری در دیدار با دانشجویان و دانش آموزان 10/8/75»

 ** اگر در یک جمله کوتاه از من بپرسند که شما از جوانان چه می خواهید، خواهم گفت: تحصیل، تهذیب و ورزش. من فکر می کنم که جوانان باید این سه خصوصیت را دنبال کنند. تحصیل اعم از تحقیق و کارهای علمی هم است. چون این نیرو در جوانان هست، بایستی در کار تحصیل خیلی تلاش کنند. هر کاری هم بخواهید بکنید، در دوران جوانی می شود کرد، یعنی در هر سه زمینه –هم زمینه ی علمی، هم در زمینه ی تهذیب نفس، هم در زمینه ی ورزش –باید در دوره ی جوانی کار کنید. البته همه می دانند که در دوره ی پیری، ورزش این قدر تأثیری که در دوره ی جوانی دارد، ندارد. اما غالبا تهذیب نفس را نمی دانند، خیال می کنند انسان باید بماند، پیر که شد، عبادت و تهذیب نفس کند. در حالی که آن وقت تهذیب نفس مشکل است، و گاهی محال است. در دوره ی پیری، تهذیب نفس سخت است، اما در دوره ی شما- در دوره ی جوانی- تهذیب نفس خیلی آسان است. به هر حال جوانان این سه کار را باید جدی بگیرند.«مقام معظم رهبریدر دیدار با دانشجویان، هنرمندان و نخبگان المپیادها 7/2/77»

** جوانان، چون پرچمدار، بدنه و عقبه ی نظام هستند، باید همیشه در صحنه باشند. تربیت شوند آموزش ببینند و مبارزه کنند.
علمی و عملی دانش بیندوزند به تخصصهای مختلف دست پیدا کنند تا کشورمان بی نیاز شود، مستقل بماند، وابسته نباشد، خود کفا شود، جوانان آینده سازان این دیارند امیدوار و پرتلاش باید به آنها اعتماد کرد، اعتقاد داشت و هدایت کرد. جوان مؤمن و معتقد و مخلص هیچ چیزی نمی خواهد جیز میدانی برای مجاهدت و مبارزه در راه خدا و سازندگی.«مقام معظم رهبری، حدیث ولایت ج9، ص 175


***مروري بر زندگي حضرت علي اکبر(ع)
حضرت علی اكبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان، سال43 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود.

 با آمنه گوئید عروست پسر آورد                            سر تا بقدم مثل تو پیغامبر آورد
 در ظلمت شب مرغ سحر خوش خبری کرد           خورشید حسین بن علی جلوه گری کرد

 

پدر گرامی اش امام حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است. او از طایفه خوش نام و شریف بنی هاشم بود . و به بزرگانی چون پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و امام حسین (ع) نسبت دارد .

درباره شخصیت علی اكبر(ع) گفته شد، كه وی جوانی خوش چهره، زیبا، خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و صباحت رخسار، شبیه ترین مردم به پیامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن ابی طالب (ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. 

فرزند لافتی که به جزاین نمی‌شود

 

شاگرد مجتبی که به جز این نمی‌شود

بنا به نقل ابوالفرج اصفهانی، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومین خلیفه راشدین) دیده به جهان گشود.  

مقبره حضرت علی اكبر(ع)  در كربلای معلی پایین پای اباعبدالله الحسین علیه السلام است.

آيا حضرت على اکبر(ع) داراى خانواده و فرزندانى بوده است يا نه، مطلبی گفته می‌شود که با توجه به زیارت نامه های حضرت به نظر می رسد که ایشان نیز دارای عهد و عیال بوده اند.

زیارت نامه ایشان عبارت است از: "صلى الله عليک و على عترتک و اهل بيتک و آبائک و ابنائک." همچنين سفارش امام صادق (ع) به ابو حمزه ثمالى که فرمود: "چون به قبر حضرت رسيدي، ضع خدک على القبر! و قل: صلى الله عليک يا ابا الحسن! " که با توجه به این فراز، ایشان فرزندى به نام "حسن" داشته است.

به علاوه طبق برخى روايات، نظير روايت "احمد بن نصر بزنطي"، حضرت على اکبر(ع)، ام ولد (کنیز) داشته است و از او صاحب فرزند بوده است.

گرچه برخى از علماى انساب تصريح کرده‌اند که از آن بزرگوار اولادى نمانده و نسل امام حسين (ع) تنها از طريق امام چهارم حضرت سجاد(ع) ادامه پيدا کرده است.


***اعتراف معاویه به شایستگی علی اکبر (ع)

او در ويژگى‌هاى معنوى و فضايل علمى و اخلاقي، رشد جسمى و اجتماعى و کمالات روحى و مناقب نفسانى و سجاياى ملکوتى در ميان تمام بنى هاشم و ياران پدر بزرگوارش امام حسين بن علی(ع) کم نظير بود. اين روحيه قوي و صفات شايسته، چنان ابهت و عظمت به علي اكبر داده بود كه افزون بردوستان، دشمنان اهل بیت نيز به برتري‏هايش اعتقاد و اعتماد داشتند و اعتراف مي‏‌كردند.

روزی معاویه از اطرافيانش پرسيد: "چه كسي در اين زمان براي خلافت مسلمانان برديگران برتري دارد و براي حكمراني بر مردم از ديگران سزاوارتر است؟" اطرافیان متملق به ستايش خليفه پرداختند و او را لايق اين منصب معرفي كردند. ولی معاويه گفت: "نه چنين نيست، «اولي الناس بهذا الامرعلي بن الحسين بن علي، جدّه رسول اللّه و فيه شجاعة بني‏هاشم و سخاه بني اميه و رهو ثقيف» شايسته ‏ترين افراد براي امر حكومت، علي اكبر فرزند حسين است كه جدّش رسول خدا است و شجاعت بني‏هاشم، سخاوت بني اميه و زيبايي قبيله ثقيف را در خود جمع كرده است."

حضرت علی اکبر (ع) در کلام امام خمینی (ره)

حضرت امام خمينی (قدس سره) در درس اخلاقشان فرمودند: تمام مدايح و گفتار اهل بيت (ع) خصوصاً حضرت اباعبدالله (ع) در مورد حضرت علی اکبر (ع) حاکی از اين است که اگر علی اکبر (ع) در کربلا به شهادت نمی رسيد، خود، امام « مفترض الطاعه » می بود. «يعنی امامی که اطاعت او واجب است» . در اين مختصر بهتر است به يک نمونه از کرامات ايشان بپردازيم:

فردی به نام حاج عبدعون، برادرش را که به مرض سختی دچار شده بود نزد حافظ الصحه، يکی از سه پزشک معروف کربلا مي برد. پس از چند ماه معالجه سودی نمی کند و هر روز حال او بدتر می شود عبدعون نزد پزشک می رود و سخنان زشتی به او می گويد و خطاب می کند که:اسمت خيلی بزرگ است ولی در معالجه از تو سودی نديديم. بعد بدون خداحافظی می رود. ولی بر خلاف انتظار از آن روز به بعد حال برادرش بهتر می شود و يک دفعه شفا می يابد. نزد حافظ الصحه می رود و عذر خواهی می کند.

طبيب می گويد: بنشين تا برايت بگويم. من بعد از سخنان تو خيلی دل شکسته شدم. ظهر، هنگام ادای نماز به حضرت علی اکبر (ع) متوسل شدم و عرض کردم ای نور چشم حسين (ع) تو را به حق پدرت قسم می دهم که شفای اين مريض را از خدا بخواه. ديدی چگونه به من توهين کرد؟ بسيار گريه کردم. همان شب در خواب خدمت آقا علی اکبر (ع) شرف ياب شدم عرض ادب کردم و همان مطلب را تکرار کردم. فرمودند: من شفای آن مريض را از خدا خواستم و از هاتفی شنيدم که « اين مريض مردنی است و تا نه روز ديگر مي‌ميرد ولی به برکت دعا و شفاعت شما خدا با شفای او سی سال به عمرش افزوده است و از همين ساعت او را شفا داديم.» آن مرد سی سال ديگر عمر کرد و در هفتاد سالگی در گذشت. وصيت کرد پيکرش را پايين پای حضرت علی اکبر (ع) دفن کنند.